|
|
سلام. امیدوارم تموم بچه های که کنکور دادن موفق باشن. این اپم رو اختصاص دادم به دغدغه های جوونای ایرونی . کنکور چیست؟؟ ببینید کنکور عامل عقب افتادن کسای زیادی شده و خواهد شد والبته افراد زیادی رو هم رهسپار دانشگاه کرده. پس کنکور داری دو گروه موفق و نا موفق می باشد. که در اینجا سخن من به روی گروه دوم که خودم هم جزو این گروه بودم و هستم فعلا. برای کسی که کنکور رو برای سال اول قبول نمی شه امید واره که سال بعدش قبول شه اما اگر خدای نکرده سال بعد هم قبول نشد دیگه کنکور براش می شه همه چیز و بقیه چیز ها هیچ. کنکور تبدیل به یک قول بی شاخ و دم می شه که سدی در برابر خواسته های یک جوون ایرونی.!! و در گاهی موارد وشاید به جرات بگم بیشترین موارد افراد به اسم کنکور هم آلرژی پیدا می کنن و با شنید ن اسم کنکور استرس به وجودشون قلبه می کنه شاید با این جور آدما برخورد کرده باشید. من خود دوستانی رو دارم که بعد از یکسال کنکور یعنی وقتی که دانشجو هم هستن از اسم کنکور بدشون میاد و دچار استرس می شن.پس می شه گفت کنکور علاوه بر اینکه سدی در مقابل جووناست در دراز مدت هم موجب فشار روانی و عصبی غیر قابل جبران می شه. اما افرادی که کنکور میدن به دوگروه تقسیم می شن " چه اونهایی که قبول می شن چه اونهایی که رد می شن" ۱. گروهی که دارای هدف هستن و هدفشون هم از ورود به دانشگاه تضمین اینده شغلی و فرهنگیشون هستش که باید بگم این گروه اکثرا توی آزمون موفق هستن. ۲. اما گروه دومگروهی هستن که هدف خاصی ندارن و موفق هم نیستن وبرای چشم هم چشمی می خوان وارد دانشگاه بشن که افراد این گروه رو اکثرا خانم ها تشکیل میدن. اما این میون گروه سومی رو هم می تونیم نام بریم که از کنکور باز میمونن این گروه افرادی هستن که بعلت فقر مالی با حوادث خاص و حتی در موارد زیادی سربازی( که در بین آقایان زیاده) از ورود به دانشگاه باز می مونن. اما دانشگاه در کشور مون مثل قیف که رفتن داخلش سخت و بیرون اومدن خیلی راحت بر عکس کشورهای توسع یافته می باشد.. و عا مل دیگر برای درس خوندن در ایران دارابودن بنیه مالی خوبه که باز هم تعداد زیادی از افراد ی که دارای وضع مالی خوب هستن وارد دانشگاه ازاد اسلامی می شن. این وسط قانون هم همیشه به نفع چنین افرادی صادر می شه. و این وسط حق خیلیا خورده می شه که وضع مالیشون متوسط یا زیر خط فقر. در یک نتیجه گیری کلی: کنکور عامل ترک تحصیل دو سوم جونای ایرونی که در میون پسرها این قضیه زیاد تر از دختر هاست. و باعث پسرفت کشورمون ایران. در آخر هم یک کاریکاتور از خودم که بدست یکی از دوستانم طراحی شده براتون می زارم.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط روح بارون تقدیم به روح پاک پدرم وبه مناسبت صدمین طلوع از پروازش وتقدیم به تمام پدران دنیا ............. پدر شاعر دنیا من اگه بودم آغاز شعرم با کلام پدرم بود عشق تو صحرا من اگه بودم آب حیاتم توی دست پدرم بود وای اگه گندم پوست تنم بود اون که با دستاش من می کاشت پدرم بود ریشه رو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود پدر خوبه پدر روحه پدر دینه و ایمونه پدر خسته پدر بی زار از این دنیای دیوونه پدر نوره پدر امید پدر عشقی که می مونه پدر خندون ولی گریون از این دنیای دیوونه از این دنیای دیوونه..... "آهنگی از سیاوش صحنه" ............ و با تقدیم به روح بزرگ برادرم که او هم پدری مهربان بود.. .............. در ضمن روز مادر رو هم به تمام مادارن دنیا تبریک می گویم.. ....... من دیوانه نیستم اثری است از جبران خلیل جبران به تر جمه محسن نیک بخت. قبل از شروع از غروب خورشید که بگذریمُ به طلوع حقیقت نزدیک می شویم و این نزدیکی ُ مارا تا نوری می برد که تا کنون به خاموشی نگراییده است. نوری که حقیقت را با همه زشتی و زیبایی هایش به ما نشان خواهد دادُ و "دیوانه" یکی از همین حقایقی است که بودنش ُ زیبایی ابدی اش را از چشمان ما ربوده است. به راستی که دیوانه نزدیکترین شخص به خداشت و دیوانگی مرزی است بین انسان و خدا..
بخشی از گفته های دایانا گیوسون. ...................... دیوانه می پرسید چگونه دیوانه شدم: چنین بود که:
روزی پیش از آنکه خدایان بسیاری زاده شوند از خواب
عمیق بر خاستم و دانستم که همه نقاب هایم را دزدیده اند ـ هفت نقابی که در هفت دوره زندگانی ام بگونه ای بر چهره می زدم ـــ پس بی هیچ نقابی در خیابانهای شلوغ دویدم و فریاد زدم:
ــ دزدها دزدها دزدهای لعنتی! مردها و زن ها بر من می خندیدند و بعضی نیز از ترس من به سوی خانه هایشان می دویودند.
وقتی به بازار رسیدم جوانی بر بام خانه ای ایستاده بود
و فریاد می زد :
ــ او دیوانه است.
به بالا رو کردم تا او را ببینم که خورشید برای اولین بار صورت بی نقابم را بوسه بخشید. برای اولین بار خورشید چهره عریان مرا بوسه زد و روحم در عشق خورشید شعله ور شد. دیگر نقاب هایم را نمی خواستم. انگاه از شوق فریاد زدم:
ـــ درود درود بر دزدانی که نقاب های مرا دزدیدند.
چنین بود که دیوانه شدم.
اکنون آزادی و سلامت را در دیوانگی ام میابم. آزادی از تنهایی و سلامت از دانستن
زیرا آنها که مارا می فهمند چیزی از وجودمان را به بندگی و اسارت می برند.
اما از این سلامتی نباید بسیار شاد و مغرور باشم زیرا حتی دزدی در زندان از دزدی دیگر چندان در سلامت و امنیت نیست. ........
ادامه دارد.. ................... بیو گرافی. اینم یه عکس از خودم.
از اون جایی که نشد عکس جدیدیم رو آپاود کنم عکس قبلیم و گذاشتم. نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط روح بارون يادم باش
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي را دوست دارم يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم يادم باشد زنده ام ![]() ........
![]() ..............................
۱۵ تیر اپ بعدیم با موضوع پدر. یاعلی.
![]() نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت ، پدر واقعاً خود غم بود!! پدر شکستن ابری میان هق هق بود پدر اگرچه غریبه ، هنوز عاشـق بود ... .............
بار دیگر مرقد امامین عسگرین مورد تجاوز امریکا قرار گرفت.
![]() .......................
موضوعات اپ بعدیم:
۱.پدر + یه اهنگ از سیاوش صحنه برای وبم بنام پدر
۲.عرفان و فلسفه.می خوام کتاب من دیوانه نیستم جبران خلیل جبران رو براتون بنویسم البنته نه همشو یه دفعه . به این صورت که هر هفته تقریبا یه موضوع . جالبه و زیبا ست از دست ندید.
۳. بیوگرافی خودم.
.................
یادمون نره که همدیگرو توی هر لحظه دوست داشته باشیم.
یا علی
![]() نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط روح بارون بچه های بارونی سلام. ۱۷ تیر با وبلاگ جدید میام.
می ترسم می ترسم از زندگی می ترسم از پوچی می ترسم می ترسم از مرگ تدریجی می ترسم از شب سربی می ترسم از آسمان داغ بی باران می ترسم از دورنگی شهر شلوغه پر ازدحام می ترسم از تبخیر می ترسم از زنده بودن می ترسم حتی از با تو بودن هم می ترسم .... گرمم هست دلم برای خیسی تنگ است وای باران دیگر نخواهد بارید از تبخیر می ترسم. .................. این موج نو رو هم خودم گفتم البته اگه اسمش رو مو ج نو گذاشت.......... نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط روح بارون برای اینکه از من خبردار بشی . مکث نکن. کلیک کن. با تو ام دوست بارونی یادت نره کلیک کن! www.paeezbaroony.mihanblog.com راستی برا ظهور آقا مهدی (عج) ۳ تا صلوات بفرست. یادت نره
شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا بر تمام دوستان بارونی تسلیت باد
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط روح بارون
اگه می خوای از من خبر دار بشی .فقط کلیک کن. کلیک !
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط روح بارون |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved